آدم و هیوا ...

 

 
نمی خوام تسلیم شم! نمی خوام برگردم! ولی شاید اینجا بهم کمک کنه کمی سبک بشم!

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        جمعه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٧ - زهرا

 

در ادامه خود یابی دلم کشید خونه تکونی کنم:

 آدرس وبلاگ جدیدم: dashtenili.blogfa.com

حتما سر بزنید . قدمتون بر چشم!

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ٤ مهر ،۱۳۸٦ - زهرا

گل ياسم کجاست؟

به یاد گلهای یاسی که با هم نخ می کردیم

به یاد آجرای خشتی خونمون

به یاد دخترای گلی با دامن های چند طبقه

به یاد اون روزا

تو می گفتی من گوش می کردم

من می گفتم تو گوش می کردی

به یاد خدایی که همین نزدیکی بود...

صمیمی تر از یه دوست...

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ٤ مهر ،۱۳۸٦ - زهرا

رمضان

رمضان هم آمد٬ ماه مهمانی خدا! یعنی واقعا تو این ماه خدا روی مهموناشو زمین نمیندازه٬ هر چی میخوایم تو این ماه باید ازش بگیریم! هر چی!

رجب که گذشت دیدم دست خالیم٬ شعبان هم گذشت و هنوز دست خالیم٬ خدایا خودت به این بنده غافلت رحم کن!

رمضان ماه آرامش است٬ ماه زندگی٬ ماه چای و افطاری و خرما و سحری! ماهی که آرزوی عاشقان است٬ ماهی که همه بنده او می شوند.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ٢۱ شهریور ،۱۳۸٦ - زهرا

 

بعد از ۱ سال و ۶ ماه (تقریبا) دوباره خودم شدم! خدایا چه آرامشی!

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        پنجشنبه ۱٥ شهریور ،۱۳۸٦ - زهرا

 

امروز یه نفر بهم گفت انتظار بدترین درد!

اینکه منتظر یه نفر باشی و اون هیچ وقت نیاد!

من خندیدم ولی ٬

یه لحظه به نظرم اومد بزرگترین درد اینه که حتی کسی نباشه که منتظرش باشی٬

اینکه ناامید باشی!

-------------------------------------------------------------------------------------------

البته نه اینکه لزوما منتظر یکی باشی٬ ناامیدی از خود و از خدا ٬ باعث میشه آدم لحظه ها را فراوون از دست بده

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        جمعه ۱٩ امرداد ،۱۳۸٦ - زهرا